نریمان درخشی یا همان نرمان مشتی
تولد 1313
وفات 1356
محل تولد اسنق سراب
محل دفن اسنق سراب
وی از گنده لات های سراب بود که نامی بزرگ که هنوز هم خاص بین بزرگان سراب دارد که به جوان مردی ومردانگی شهرت داشت نریمان به گفته قدیمیان کسی بود که وقتی دست به دعوا و چاقو میشد کسی نمیتوانست مقابل او به ایستد و از پهلوانان وجاهلان معروف ان زمان توانایی مقابله نداشتن وفرار میکردن از گفته های دوستان ونوچه های ان پهلوان اورا ادمی میدانستند که بر خلاف دیگر جاهلان زمان ادمی دیندار بود که نه اهل مشروب بود نه نامردی دوستان ان مرحوم شهادت میدادنند که حتی یک بار هم لب به مشروب و شراب نزد حتی اورا فردی دیندار میدانستند که در منطقه طرفدار امام خمینی بود و برای طرفداری از امام چندین بار با سربازان شاه وساواک داشت و به خاطر ترسی که از مشتی داشتن هیچج وقت جرات بازداشت اورا نداشتنچون میدانستند ازمرگ نمیترسید وهمیشه اماده مرگ یا کشتن بود وهمیشه خطو نشان میکشید که یا بکشیدم یا من میکشمتان از جوانمردی های مشتی این بود که اگر کسی پول از مشتی میخواست دست میکرد تو جیبش وبدون شمارش هرچی در جیب داشت درون جیب طرف میگذاشت وبدون اینکه به صورتش نگاه کند راهش را میگرفت و میرفت اگر کسی از او کمک میخواست وحقش ضایع میشد به سراغش می امد تا گرفتن حق او از جان مایع میگذاشت وهمیشه میگفت اگر تمام ادم ها ی اینج جمع شوند به سمت من بیان یا حق رو زنده میکنم یا همین جا میمیرم تا حق نمیرد حتی یک بار یکی به مشتی مراجعه کرد واز برادر مشتی که حقش را خورده بود کمک خواست ومشتی بدون مکثی چاقوی خود را برداشت وبه سراغ برادرش که او هم از جاهلان به نام انجا بود وخواست حق ان فرد را به برگرداند که برادر مشتی مقاومت کرد ودر گیری سختی بین انها به وجود امد که مشتی وبرادرش هر دو به جان هم افتادن وحق ان مرد را گرفت ولی خود به سختی مجروح شد وتا زمان مرگش از ان جراحت رنج میبرد و سر این قضیه دعوای ایلی طایفه ای تا الان هم ادامه دارد وبه نظر خیلی از قدیمیها برادر مشتی بود که مشتی را نا قافل وبه وسیله پسرانش کشت ولی داستان ها زیاد است ولی به گفته پسر ان پهلوان وقتی ده سال داشت پدرش را دید که خون الود وارد خانه شد و بعد چند روز فوت کردو میگفت پدرم هیچ وقت نگفت انها که بودند ومیگفت زیاد بودند غافلگیرم کردن بستنم وبه زور خودم رانجات دادم ولی نگفت انها که بودند فقط وصیت کرد از فامیل ها دور باش تسلیمشون نشو به پسرش و خانومش وصیت کرد تویی ابروی من این خانواده وگفت بجنگ بمیر وتسلیمشون نشو خانواده این پهلوان هنوز هم راه ان مرد را ادامه میدهند و از کاسبان تهران هستند گرچه بعد مرگ مشت نرمان خانو.اده اش به وسیله دشمنان پدرشان مورد ظلم ها شدند و چون به علت کثرت دشمنشان انجا را ترک کردن ولی هنوزم نگه دار راه پدرشان هستند وخیلی ها به علت این درگیری ها خیلی ها از انجا رانده شده اند
برچسب:
نویسنده: گم نام